مطالعه تاثیر شیوه های حاکمیت شرکتی بر مدیریت سرمایه در گردش شرکت های پذیرفته شده در بورس

قسمتی از متن پایان نامه :

5-2 اختصار پژوهش

مدیریت سرمایه در گردش برای دستیابی به سطح بهینه نیازمند در نظر داشتن عواملی هستند که مدیریت سرمایه در گردش را تحت تأثیر قرار می دهند. عوامل درونی و بیرونی بسیاری می تواند تصمیم گیری های شرکت راجع به سطح بهینه دارایی ها و بدهی های جاری را تحت تأثیر قرار دهد؛ که در بین این فاکتورها، نحوه تصمیم گیری درمورد تأمین مالی شرکت می تواند بر سرمایه در گردش تأثیر گذارد.

یکی از تئوری هایی که می تواند تصمیم گیری درمورد سطح سرمایه در گردش شرکت را تحت تأثیر قرار دهد، تئوری حاکمیت شرکتی می باشد. تئوری حاکمیت شرکتی به دنبال مطالعه کردن ساختار توزیع قدرت در درون واحد تجاری و افراد برون سازمانی می باشد. در نهایت بهره گیری از این تئوری زمینه را برای پاسخگویی و شفاف سازی اطلاعات را فراهم می کند. تئوری حاکمیت شرکتی بر اساس تئوری نمایندگی شکل گرفته می باشد. بر اساس تئوری نمایندگی، بین منافع مدیران و منافع ذینفعان می تواند تضاد منافع وجود داشته باشد. در شرکت های با سطح پایین نظارت و فاقد ابزارهای نظام مند بر تصمیم گیری های مدیران، مدیران ممکن می باشد در پروژه های با خالص ارزش فعلی مثبت سرمایه گذاری نکنند یا در پروژه هایی سرمایه گذاری کنند که در جهت منافع آن ها باشد. مالکان به مقصود کاهش دادن این تضاد منافع می توانند از مکانیسم نظارتی، محرک های انگیزشی و ابزارهایی بهره گیری کنند تا اطمینان یابند که مدیران در جهت منافع مالکان در حرکت هستند. پس، واحدهای تجاری بایستی سیستم های کنترل تصمیم گیری مانند سلسله مراتب تصمیم گیری، سیستم نظارت مشارکتی، هیئت مدیره فعال و وجود اعضای غیرموظف در هیئت مدیره را به مقصود هم جهت شدن منافع مورد توجه قرار دهند. در صورتیکه واحد تجاری دارای سیستم نظارتی ضعیفی باشد، تصمیم های مدیریت می تواند در جهت منافع ذینفعان نشود و در اینصورت مدیران می توانند اعمالی مانند نگهداری بیش از حد موجودی کالا، پرداخت زودتر برهی ها و دریافت دیرتر طلب ها و غیره را انجام هند که منجر به تضعیف شدن مدیریت سرمایه در گردش می گردد(ویلسون توشیرا ناکامورا و ناتالی ویلسنت ناکامورا[1]،2010).

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

در میان اقلام سرمایه در گردش، وجه نقد مهمترین دارایی نقدی به حساب می آید که معیار توانایی شرکت برای ایفای تعهدات می باشد. اگرچه نگهداری وجه نقد برای ایفای تعهدات مهم می باشد اما وجه نقد بلااستفاده چیزی به ارزش شرکت نمی افزاید. با این حال، شرکت ها نیاز به حفظ ذخایر نقدی دارند تا اطمینان دهند که زمان بندی حرکت وجه نقد، جریان نقد مثبت را برای شرکت ایجاد می کند. پس سطح مطلوب ذخایر نگهداری شده عنصر حیاتی می باشد که به شرکت ها اجازه می دهد تا وضعیت کسب و کار خود را رونق بخشند(گیل و شاه[2]، 2012).  مطابق با دیدگاه کوسین و هریکو[3](2004)، نگهداری وجه نقد به زمان بندی مناسب جریان سرمایه گذاری کمک می کند و از صدور سهام به قیمت پایین جلوگیری می کند. با این حال، نگهداری وجه نقد مازاد، لزوماً به معنای کسب و کار پررونق نیست. پس، مکانیسم های قوی حاکمیت شرکتی برای ایجاد و حفظ سیاست های نگهداری وجه نقد ضروری می باشد. حفظ و افزایش سرمایه خالص در گردش، بهره گیری از وجه نقد را، محدود می نماید. اگر سرمایه خالص در گردش افزایش یابد شرکت ها بایستی بهره گیری بیشتر از وجه نقد را، محدود نمایند و این رویکرد منجر به کاهش جریان های نقد آزاد می گردد. رشد بی رویه تولید مستلزم افزایش وجه نقد، موجودی ها و حسابهای دریافتنی می باشد(میشالسکی[4]،2008). اگرچه داشتن وجه نقد و موجودی مازاد به هموارسازی عملیات شرکت کمک می نماید، اما سرمایه در گردش غیر ضروری را برای شرکت به همراه می آورد. تسویه حسابهای پرداختنی بعد از موعد مقرر به شرکت آسیب می رساند به این دلیل که به تامین کنندگان جرایمی تحمیل می گردد. ایجاد سرمایه در گردش مازاد تأثیر منفی بر ارزش سهامداران دارد.

حاکمیت شرکتی یک تأثیر مهمی در کنترل مدیریت سرمایه در گردش از طریق تنظیم سیاست ها اعمال می کند. تأثیر مدیر عامل، اندازه هیئت مدیره، استقلال هیئت مدیره، مالکیت مدیریتی و کمیته حسابرسی در مدیریت سرمایه در گردش نمی تواند نادیده گرفته گردد(گیل و بیگر،2013). وضعیت دوگانگی پست مدیرعامل، اندازه هیئت مدیره و نسبت مدیران غیرموظف هیئت مدیره به حفظ و سطح مطلوب سرمایه در گردش سازمان کمک می نماید(گیل و شاه، 2012). همچنین دوره تصدی هیئت مدیره به بهبود مدیریت سرمایه در گردش کمک می کند.

داهاو تراولز[5](2000) اظهار می کنند که با مسئولیت دوگانگی، مدیرعامل در جهت منافع تیم مدیریت اقدام می کند. یک رویکرد برای حفظ وضعیت تیم، نگهداری مازاد نقدینگی شرکت می باشد.  به علاوه، مدیرعامل و هیئت مدیره سیاست های شرکت را تنظیم می کنند که شامل سیاست مربوط به مدیریت سرمایه در گردش می باشد. مطابق با دیدگاه یمارک[6](1996) و لیپتون و لورش[7](1992)، هیئت مدیره های کوچک تاثیر بیشتری در فرآیند تصمیم گیری نسبت به هیئت مدیره های بزرگ دارد. مطابق با  دیدگاه کیربوه وکولمن(2007)، اندازه کوچک هیئت مدیره می تواند به عنوان یک مشوق در ترویج اثربخشی ارتباطات و فرآیند تصمیم گیری به حساب آید.

کمیته حسابرسی نشان دهنده یکی دیگر از مکانیزم های داخلی حاکمیت شرکتی می باشد که بر بهبود کیفیت مدیریت مالی شرکت ها تأثیر می گذارد(کیربوه و کولمن،2007). کیربوه و کولمن(2007)، پیشنهاد می کنند که کمیته حسابرسی بایستی حداقل سه عضو داشته باشد تا مستقل به نظر برسد. استقلال کمیته حسابرسی کارایی سرمایه در گردش را از طریق حسابرسی وجه نقد، حسابهای دریافتنی و پرداختنی و حسابهای موجودی افزایش می دهد که به نوبه خود معضلات و هزینه های نمایندگی را کاهش می دهد.

مطابق با دیدگاه کیربوه و کولمن[8](2007) افزایش دوره تصدی مدیرعامل مشوقی برای ترویج منابع سهامداران می باشد که دلیل آن عدم نگرانی درمورد امنیت شغلی وی می باشد. در حقیقت افزایش تصدی مدیرعامل گواهی بر نظاره نتایج تصمیم گیری می باشد. مطابق با دیدگاه جنسن(1993) فقدان رهبری مستقل مشکلی برای هیئت مدیره در پاسخ به مدیریت ارشد ایجاد می کند. فاما و جنسن[9](1993) اظهار می کنند که تمرکز تصمیمات مدیریت و تصمیمات کنترلی زمانی که به یک فرد محول می گردد، مانع اثربخشی هیئت مدیره در نظارت بر مدیریت ارشد می گردد. با این حال، زمانی که مدیر عامل به عنوان رئیس هیئت مدیره باشد، فرصت دارد تا تصمیمات و پروژه ها را بدون تخطی از ساختار بروکراتیک انجام دهد(گیل و بیگر،2013). پس دوگانگی وظیفه مدیر عامل کارایی سرمایه در گردش را افزایش می دهد.

تقی زاده خانقاه و حشمت(1392) نشان دادند که مکانیزم های حاکمیت شرکتی موجب بهبود کارایی مدیریت سرمایه در گردش می گردد. آن ها نشان دادند که هیئت مدیره های کوچک اثربخشی بیشتری در فرآیند تصمیم گیری نسبت به هیئت مدیره های بزرگ تر دارند. همچنین آن ها نشان دادند که ارتباط مثبت و معنی داری بین فرصت های رشد و مدیریت سرمایه در گردش هست. در نتیجه در شرکت هایی که فرصت های رشد، بالا می باشد مدیریت سرمایه در گردش به نحو موثرتری انجام می شود. از طرفی دیگر آن ها به این نتیجه رسیدند که در شرکت هایی که حسابرسان از دوره تصدی کمتری برخوردار هستند کارایی مدیریت سرمایه در گردش بیشتر می باشد. به این دلیل که احتمالا استقلال پایین حسابرس با دوره تصدی آن ها ارتباط دارد و روابط طولانی مدت حسابرس با صاحبکار موجب ناکارایی مدیریت سرمایه در گردش می گردد.

[1] . Toshiro Nakamura & Vicente Nakamura

[2] . Gill &shah

[3] . Cossin & Hricko

[4] . Michalski, G.

[5] . Dahya & Travlos

[6] . yemack

[7] . Lipton & Lorsch

[8] Kyereboah-Coleman

[9] . Fama & Jensen

سوالات یا اهداف پایان نامه :

 سوالات پژوهش:

این پژوهش درصددپاسخ دادن به سوالات زیر می باشد:

1) آیاروشهای حاکمیت شرکتی برچرخه تبدیل وجه نقد، تاثیرمعنی دار ی دارد؟

2)آیا روشهای حاکمیت شرکتی  برنسبت دارایهای جاری به دارییهای کل، تاثیرمعنی دار ی  دارد؟

3)آیا روشهای حاکمیت شرکتی برنسبت بدهیهای جاری به دارییهای کل، تاثیرمعنی دار ی  دارد؟

مطالعه تاثیر شیوه های حاکمیت شرکتی برمدیریت سرمایه در گردش شرکت های پذیرفته شده در بورس

پایان نامه - تز - رشته حسابداری